بخش ۷ - الحکایه و التمثیل

از عطار نیشابوری در اسرارنامه - بخش بیست و دوم

شنودم من از آن داننده استاد
که چون عبادی اندر نزع افتاد
درآمد پیش او عباسه ناگاه
ز پای افتاده دیدش بر سر راه
ز سیلاب اجل مدهوش گشته
ز پاسخ بلبلش خاموش گشته
بدو گفت ای لطیف نغز گفتار
زفانت در سخن گفتن شکر بار
تو تا پیش سخن‌گویان نشستی
همه دست سخن‌گویان ببستی
چرا گشتی چنین خاموش بیکار ؟
چو بود آن حرص بسیارت به گفتار

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید