داستان بیژن و منیژه

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
14
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱

شبی چون شبه روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر دگرگونه آرایشی کرد ماه بسیچ گذر کرد بر پیشگاه شده تیره اندر سر...

1

بخش ۲

چو کیخسرو آمد به کین خواستن جهان ساز نو خواست آراستن ز توران زمین گم شد آن تخت و گاه برآمد به خورشید بر تاج شاه بپیوست ب...

2

بخش ۳

چو بگذشت یک چندگاه این چنین پس آگاهی آمد بدربان ازین نهفته همه کارشان بازجست بژرفی نگه کرد کار از نخست کسی کز گزافه سخن ...

3

بخش ۴

ببخشود یزدان جوانیش را بهم برشکست آن گمانیش را کننده همی کند جای درخت پدید آمد از دور پیران ز بخت چو پیران ویسه بدانجا ر...

4

بخش ۵

چو یک هفته گرگین بره‌بر بپای همی بود و بیژن نیامد بجای ز هر سوش پویان بجستن گرفت رخان را بخوناب شستن گرفت پشیمانی آمدش ز...

5

بخش ۶

نویسندهٔ نامه را پیش خواند وزین داستان چند با او براند برستم یکی نامه فرمود شاه نوشتن ز مهتر سوی نیکخواه که ای پهلوان زا...

6

بخش ۷

چو آمد بر شاه کهترنواز نوان پیش او رفت و بردش نماز ستایش کنان پیش خسرو دوید که مهر و ستایش مر او را سزید برآورد سر آفرین...

7

بخش ۸

چو گرگین نشان تهمتن شنید بدانست کآمد غمش را کلید فرستاد نزدیک رستم پیام که ای تیغ بخت و وفا را نیام درخت بزرگی و گنج وفا...

8

بخش ۹

چو سالار نوبت بیامد بدر بشبگیر بستند گردان کمر همه نیزه داران جنگ آوران همه مرزبانان ناماوران همه نیزه و تیر بار هیون هم...

9

بخش ۱۰

منیژه خبر یافت از کاروان یکایک بشهر اندر آمد دوان برهنه نوان دخت افراسیاب بر رستم آمد دو دیده پر آب برو آفرین کرد و پرسی...

10
1/2