داستان دوازده رخ

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
38
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱

جهان چون به زاری برآید همی بد و نیک روزی سرآید همی چو بستی کمر بر در راه آز شود کار گیتیت یکسر دراز به یک روی جستن بلندی...

1

بخش ۲

دل شاه ترکان چنان کم شنود همیشه به رنج از پی آز بود از آن پس که برگشت زان رزمگاه که رستم بر او کرد گیتی سیاه بشد تازیان ...

2

بخش ۳

پس آگاهی آمد به پیروز شاه که آمد ز توران به ایران سپاه جفاپیشه بدگوهر افراسیاب ز کینه نیابد شب و روز خواب برآورد خواهد ه...

3

بخش ۴

بی آزار لشکر به فرمان شاه همی رفت منزل به منزل سپاه چو گودرز نزدیک زیبد رسید سران را ز لشکر همی برگزید هزاران دلیران خنج...

4

بخش ۵

چو گیو اندر آمد به پیش پدر همی گفت پاسخ همه دربه در به گودرز گفت اندر آور سپاه به جایی که سازی همی رزمگاه که او را همی آ...

5

بخش ۶

به روز چهارم ز پیش سپاه بشد بیژن گیو تا قلبگاه به پیش پدر شد همه جامه چاک همی بآسمان بر پراگند خاک بدو گفت کای باب کارآز...

6

بخش ۷

وز آن لشکر ترک هومان دلیر به پیش برادر بیامد چو شیر که ای پهلوان رد افراسیاب گرفت اندر این دشت ما را شتاب به هفتم فراز آ...

7

بخش ۸

نشست از بر زین سپیده‌دمان چو شیر ژیان با یکی ترجمان بیامد به نزدیک ایران سپاه پر از جنگ دل سر پر از کین شاه چو پیران بدا...

8

بخش ۹

خبر شد به بیژن که هومان چو شیر به پیش نیای تو آمد دلیر چو بشنید بیژن برآشفت سخت به خشم آمد آن شیر‌پنجه ز بخت بفرمود تا ب...

9

بخش ۱۰

وزآن جایگه روی برگاشتند به شب دشت پیکار بگذاشتند به لشکرگه خویش بازآمدند بر پهلوانان فراز آمدند همه شب به خواب اندر آسیب...

10
1/4