داستان هفتخوان اسفندیار
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱ - داستان هفتخوان اسفندیار
کنون ز این سپس هفتخوان آورم سخنهای نغز و جوان آورم اگر بخت یکباره یاری کند بر او طبع من کامگاری کند بگویم به تأیید محمود...
بخش ۲
سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان یکی داستان راند از هفتخوان ز رویین دژ و کار اسفندیار ز راه و ز آموزش گرگسار چنین گفت کو چون ...
بخش ۳
غم آمد همه بهرهٔ گرگسار ز گرگان جنگی و اسفندیار یکی خوان زرین بیاراستند خورشها بخوردند و می خواستند بفرمود تا بسته را پی...
بخش ۴
بفرمود تا پیش او گرگسار بیامد بداندیش و بد روزگار سه جام می لعل فامش بداد چو آهرمن از جام می گشت شاد بدو گفت کای مرد بدب...
بخش ۵
از آن کار پر درد شد گرگسار کجا زنده شد مرده اسفندیار سراپرده زد بر لب آب شاه همه خیمهها گردش اندر سپاه می و رود بر خوان...
بخش ۶
جهانجوی پیش جهانآفرین بمالید چندی رخ اندر زمین بر آن بیشه اندر سراپرده زد نهادند خوانی چنان چون سزد به دژخیم فرمود پس ش...
بخش ۷
از آن پس بفرمود تا گرگسار بیامد بر نامور شهریار بدادش سه جام دمادم نبید می سرخ و جام از گل شنبلید بدو گفت کای بد تن بدنه...
بخش ۸
چو یک پاس بگذشت از تیره شب به پیش اندر آمد خروش جلب بخندید بر بارگی شاه نو ز دم سپه رفت تا پیش رو سپهدار چون پیش لشکر کش...
بخش ۹
وز انجا بیامد به پردهسرای ز بیگانه پردخت کردند جای پشوتن بشد نزد اسفندیار سخن رفت هرگونه از کارزار بدو گفت جنگی چنین دژ...
بخش ۱۰
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت خریدار بازار او در گذشت دو خواهرش رفتند ز ایوان به کوی غریوان و بر کفتها بر سبوی به نزدیک اس...