داستان هفتخوان اسفندیار

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
15
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱ - داستان هفتخوان اسفندیار

کنون ز این سپس هفتخوان آورم سخنهای نغز و جوان آورم اگر بخت یکباره یاری کند بر او طبع من کامگاری کند بگویم به تأیید محمود...

1

بخش ۲

سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان یکی داستان راند از هفتخوان ز رویین دژ و کار اسفندیار ز راه و ز آموزش گرگسار چنین گفت کو چون ...

2

بخش ۳

غم آمد همه بهرهٔ گرگسار ز گرگان جنگی و اسفندیار یکی خوان زرین بیاراستند خورشها بخوردند و می خواستند بفرمود تا بسته را پی...

3

بخش ۴

بفرمود تا پیش او گرگسار بیامد بداندیش و بد روزگار سه جام می لعل فامش بداد چو آهرمن از جام می گشت شاد بدو گفت کای مرد بدب...

4

بخش ۵

از آن کار پر درد شد گرگسار کجا زنده شد مرده اسفندیار سراپرده زد بر لب آب شاه همه خیمه‌ها گردش اندر سپاه می و رود بر خوان...

5

بخش ۶

جهانجوی پیش جهان‌آفرین بمالید چندی رخ اندر زمین بر آن بیشه اندر سراپرده زد نهادند خوانی چنان چون سزد به دژخیم فرمود پس ش...

6

بخش ۷

از آن پس بفرمود تا گرگسار بیامد بر نامور شهریار بدادش سه جام دمادم نبید می سرخ و جام از گل شنبلید بدو گفت کای بد تن بدنه...

7

بخش ۸

چو یک پاس بگذشت از تیره شب به پیش اندر آمد خروش جلب بخندید بر بارگی شاه نو ز دم سپه رفت تا پیش رو سپهدار چون پیش لشکر کش...

8

بخش ۹

وز انجا بیامد به پرده‌سرای ز بیگانه پردخت کردند جای پشوتن بشد نزد اسفندیار سخن رفت هرگونه از کارزار بدو گفت جنگی چنین دژ...

9

بخش ۱۰

چو خورشید تابان ز گنبد بگشت خریدار بازار او در گذشت دو خواهرش رفتند ز ایوان به کوی غریوان و بر کفتها بر سبوی به نزدیک اس...

10
1/2