داستان کاموس کشانی
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱
به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی خداوند بهرام و کی...
بخش ۲
چو لشکر بیامد به راه چرم کلات از بر و زیر آب میم همی یاد کردند رزم فرود پشیمانی و درد و تیمار بود همه دل پر از درد و از ...
بخش ۳
درم داد و روزیدهان را بخواند بسی با سپهبد سخنها براند همان رای زد با تهمتن بر آن چنین تا رخ روز شد در نهان چو خورشید بر...
بخش ۴
بهاسپ عقاب اندر آورد پای برانگیخت آن بارگی را ز جای تو گفتی یکی بارهٔ آهنست وگر کوه البرز در جوشنست به پیش سپاه اندر آم...
بخش ۵
بیاراست لشکر سپهدار طوس بپیلان جنگی و مردان و کوس پیاده سوی کوه شد با بنه سپهدار گودرز بر میمنه رده برکشیده همه یکسره چو...
بخش ۶
ز ترکان یکی بود بازور نام بافسوس بهر جای گسترده کام بیاموخته کژی و جادوی بدانسته چینی و هم پهلوی چنین گفت پیران بافسون پ...
بخش ۷
سپه برنشاند و بنه برنهاد وزان کشتگان کرد بسیار یاد ازین سان همی رفت روز و شبان پر از غم دل و ناچریده لبان همه دیده پر خو...
بخش ۸
فرستاده نزدیک پیران رسید بجوشید چون گفت هومان شنید بیامد شب تیره هنگام خواب همی راند لشکر بکردار آب چو خورشید زان چادر ق...
بخش ۹
خود و گیو و گودرز و چندی سران نهادند بر یال گرزگران بسوی سپهدار پیران شدند چو آتش بقلب سپه بر زدند چو دریای خون شد همه ر...
بخش ۱۰
ازان پس چو آمد بهخسرو خبر که پیران شد از رزم پیروزگر سپهبد بهکوه هماون کشید ز لشکر بسی گرد شد ناپدید در کاخ گودرز کشوا...