داستان کاموس کشانی

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
16
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱

به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی خداوند بهرام و کی...

1

بخش ۲

چو لشکر بیامد به راه چرم کلات از بر و زیر آب میم همی یاد کردند رزم فرود پشیمانی و درد و تیمار بود همه دل پر از درد و از ...

2

بخش ۳

درم داد و روزی‌دهان را بخواند بسی با سپهبد سخنها براند همان رای زد با تهمتن بر آن چنین تا رخ روز شد در نهان چو خورشید بر...

3

بخش ۴

به‌اسپ عقاب اندر آورد پای برانگیخت آن بارگی را ز جای تو گفتی یکی بارهٔ آهنست وگر کوه البرز در جوشنست به پیش سپاه اندر آم...

4

بخش ۵

بیاراست لشکر سپهدار طوس بپیلان جنگی و مردان و کوس پیاده سوی کوه شد با بنه سپهدار گودرز بر میمنه رده برکشیده همه یکسره چو...

5

بخش ۶

ز ترکان یکی بود بازور نام بافسوس بهر جای گسترده کام بیاموخته کژی و جادوی بدانسته چینی و هم پهلوی چنین گفت پیران بافسون پ...

6

بخش ۷

سپه برنشاند و بنه برنهاد وزان کشتگان کرد بسیار یاد ازین سان همی رفت روز و شبان پر از غم دل و ناچریده لبان همه دیده پر خو...

7

بخش ۸

فرستاده نزدیک پیران رسید بجوشید چون گفت هومان شنید بیامد شب تیره هنگام خواب همی راند لشکر بکردار آب چو خورشید زان چادر ق...

8

بخش ۹

خود و گیو و گودرز و چندی سران نهادند بر یال گرزگران بسوی سپهدار پیران شدند چو آتش بقلب سپه بر زدند چو دریای خون شد همه ر...

9

بخش ۱۰

ازان پس چو آمد به‌خسرو خبر که پیران شد از رزم پیروزگر سپهبد به‌کوه هماون کشید ز لشکر بسی گرد شد ناپدید در کاخ گودرز کشوا...

10
1/2