داستان خاقان چین

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
17
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱

کنون ای خردمند روشن‌روان بجز نام یزدان مگردان زبان که اویست بر نیک و بد رهنمای وزویست گردون گردان بجای همی بگذرد بر تو ا...

1

بخش ۲

ازان دشت چنگش برانگیخت اسپ همی رفت برسان آذرگشسپ چو نزدیک ایرانیان شد بجنگ ز ترکش برآورد تیر خدنگ چنین گفت کین جای جنگ م...

2

بخش ۳

به خیمه درآمد به کردار باد یکی ترگ دیگر به سر برنهاد درفشی دگر جست و اسپی دگر دگرگونه جوشن دگرگون سپر بیامد چو نزدیک رست...

3

بخش ۴

همی رفت پیران پر از درد و بیم شد از کار رستم دلش به دو نیم بیامد بنزدیک ایران سپاه خروشید کای مهتر رزم خواه شنیدم کزین ل...

4

بخش ۵

وزان جایگه شد بدان انجمن بجایی که بد سایهٔ پیلتن فرود آمد و آفرین کرد چند که زور از تو گیرد سپهر بلند مبادا که روز تو گی...

5

بخش ۶

بغرید شنگل ز پیش سپاه منم گفت گرداوژن رزم‌خواه بگویید کان مرد سگزی کجاست یکی کرد خواهم برو نیزه راست چو آواز شنگل برستم ...

6

بخش ۷

یکی خویش کاموس بد ساوه نام سرافراز و هر جای گسترده کام بیامد بپیش تهمتن بجنگ یکی تیغ هندی گرفته بچنگ بگردید گرد چپ و دست...

7

بخش ۸

گهار گهانی بدان جایگاه گوی شیرفش با درفش سیاه برآشفت چون ترگ رستم بدید خروشی چو شیر ژیان برکشید بدو گفت من کین ترکان چین...

8

بخش ۹

نگه کرد خاقان ازان پشت پیل زمین دید برسان دریای نیل یکی پیل بر پشت کوه بلند ورا نام بد رستم دیو بند همی کرگس آورد ز ابر ...

9

بخش ۱۰

بینداخت آن تابداده کمند سران سواران همی کرد بند چو آمد بنزدیک پیل سپید شد آن شاه چین از روان ناامید چو از دست رستم رها ش...

10
1/2