داستان رستم و اسفندیار

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
31
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱ - آغاز داستان

کنون خورد باید می خوش‌گُوار که می‌ بویِ مشک آید از جویبار هوا پر خروش و زمین پر ز جوش خنُک آنک دل، شاد دارد به نوش دِرَم...

1

بخش ۲

ز بلبل شنیدم یکی داستان که برخواند از گفتهٔ باستان که چون مست باز آمد اسفندیار دژم گشته از خانهٔ شهریار کتایون قیصر که ب...

2

بخش ۳

چو بگذشت شب گرد کرده عنان برآورد خورشید رخشان سنان نشست از بر تخت زر شهریار بشد پیش او فرخ اسفندیار همی بود پیشش پرستارف...

3

بخش ۴

به فرزند پاسخ چنین داد شاه که از راستی بگذری نیست راه از این بیش کردی که گفتی تو کار که یار تو بادا جهان کردگار نبینم هم...

4

بخش ۵

کتایون چو بشنید شد پر ز خشم به پیش پسر شد پر از آب چشم چنین گفت با فرخ اسفندیار که ای از کیان جهان یادگار ز بهمن شنیدم ک...

5

بخش ۶

به شبگیر هنگام بانگ خروس ز درگاه برخاست آوای کوس چو پیلی به اسپ اندر آورد پای بیاورد چون باد لشکر ز جای همی رفت تا پیشش ...

6

بخش ۷

بفرمود تا بهمن آمدش پیش ورا پندها داد ز اندازه بیش بدو گفت اسپ سیه بر نشین بیارای تن را به دیبای چین بنه بر سرت افسر خسر...

7

بخش ۸

سخنهای آن نامور پیشگاه چو بشنید بهمن بیامد به راه بپوشید زربفت شاهنشهی بسر بر نهاد آن کلاه مهی خرامان بیامد ز پرده‌سرای ...

8

بخش ۹

یکی کوه بد پیش مرد جوان برانگیخت آن باره را پهلوان نگه کرد بهمن به نخچیرگاه بدید آن بر پهلوان سپاه درختی گرفته به چنگ ان...

9

بخش ۱۰

چو بشنید رستم ز بهمن سخن پراندیشه شد مغز مرد کهن چنین گفت کآری شنیدم پیام دلم شد به دیدار تو شادکام ز من پاسخ این بر به ...

10
1/4