داستان رستم و اسفندیار
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱ - آغاز داستان
کنون خورد باید می خوشگُوار که می بویِ مشک آید از جویبار هوا پر خروش و زمین پر ز جوش خنُک آنک دل، شاد دارد به نوش دِرَم...
بخش ۲
ز بلبل شنیدم یکی داستان که برخواند از گفتهٔ باستان که چون مست باز آمد اسفندیار دژم گشته از خانهٔ شهریار کتایون قیصر که ب...
بخش ۳
چو بگذشت شب گرد کرده عنان برآورد خورشید رخشان سنان نشست از بر تخت زر شهریار بشد پیش او فرخ اسفندیار همی بود پیشش پرستارف...
بخش ۴
به فرزند پاسخ چنین داد شاه که از راستی بگذری نیست راه از این بیش کردی که گفتی تو کار که یار تو بادا جهان کردگار نبینم هم...
بخش ۵
کتایون چو بشنید شد پر ز خشم به پیش پسر شد پر از آب چشم چنین گفت با فرخ اسفندیار که ای از کیان جهان یادگار ز بهمن شنیدم ک...
بخش ۶
به شبگیر هنگام بانگ خروس ز درگاه برخاست آوای کوس چو پیلی به اسپ اندر آورد پای بیاورد چون باد لشکر ز جای همی رفت تا پیشش ...
بخش ۷
بفرمود تا بهمن آمدش پیش ورا پندها داد ز اندازه بیش بدو گفت اسپ سیه بر نشین بیارای تن را به دیبای چین بنه بر سرت افسر خسر...
بخش ۸
سخنهای آن نامور پیشگاه چو بشنید بهمن بیامد به راه بپوشید زربفت شاهنشهی بسر بر نهاد آن کلاه مهی خرامان بیامد ز پردهسرای ...
بخش ۹
یکی کوه بد پیش مرد جوان برانگیخت آن باره را پهلوان نگه کرد بهمن به نخچیرگاه بدید آن بر پهلوان سپاه درختی گرفته به چنگ ان...
بخش ۱۰
چو بشنید رستم ز بهمن سخن پراندیشه شد مغز مرد کهن چنین گفت کآری شنیدم پیام دلم شد به دیدار تو شادکام ز من پاسخ این بر به ...