داستان رستم و شغاد
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱
یکی پیر بد نامش آزاد سرو که با احمد سهل بودی به مرو دلی پر ز دانش سری پر سخن زبان پر ز گفتارهای کهن کجا نامهٔ خسروان داش...
بخش ۲
چنین گوید آن پیر دانشپژوه هنرمند و گوینده و با شکوه که در پرده بد زال را بندهای نوازندهٔ رود و گویندهای کنیزک پسر زاد...
بخش ۳
بداختر چو از شهر کابل برفت بدان دشت نخچیر شد شاه تفت ببرد از میان لشکری چاهکن کجا نام بردند زان انجمن سراسر همه دشت نخچ...
بخش ۴
چو با خستگی چشمها برگشاد بدید آن بداندیش روی شغاد بدانست کان چاره و راه اوست شغاد فریبنده بدخواه اوست بدو گفت کای مرد بد...
بخش ۵
ازان نامداران سواری بجست گهی شد پیاده گهی برنشست چو آمد سوی زابلستان بگفت که پیل ژیان گشت با خاک جفت زواره همان و سپاهش ...
بخش ۶
فرامرز چون سوک رستم بداشت سپه را همه سوی هامون گذاشت در خانهٔ پیلتن باز کرد سپه را ز گنج پدر ساز کرد سحرگه خروش آمد از ک...
بخش ۷
چنین گفت رودابه روزی به زال که از داغ و سوگ تهمتن بنال همانا که تا هست گیتی فروز ازین تیرهتر کس ندیدست روز بدو گفت زال ...
بخش ۸
چو شد روزگار تهمتن به سر به پیش آورم داستانی دگر چو گشتاسپ را تیره شد روی بخت بیاورد جاماسپ را پیش تخت بدو گفت کز کار اس...