داستان سیاوش

از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه

0
دسته‌بندی
22
شعر

فهرست اشعار

بخش ۱

کنون ای سخن‌گوی بیدارمغز یکی داستانی بیارای نغز سخن چون برابر شود با خرد روان سراینده رامش برد کسی را که اندیشه ناخَوش ب...

1

بخش ۲

چنین گفت موبد که یک‌روز طوس بدانگه که برخاست بانگ خروس خود و گیو گودرز و چندی سوار برفتند شاد از در شهریار به نخچیر گورا...

2

بخش ۳

بسی برنیامد برین روزگار که رنگ اندر آمد به خرم بهار جدا گشت زو کودکی چون پری به چهره بسان بت آزری بگفتند با شاه کاووس کی...

3

بخش ۴

بدین داستان نیز شب برگذشت سپهر از بر کوه تیره بگشت نشست از بر تخت سودابه شاد ز یاقوت و زر افسری برنهاد همه دختران را بر ...

4

بخش ۵

به مهر اندرون بود شاه جهان که بشنید گفتار کارآگهان که افراسیاب آمد و صدهزار گزیده ز ترکان شمرده سوار سوی شهر ایران نهادس...

5

بخش ۶

چو یک پاس بگذشت از تیره شب چنان چون کسی راز گوید به تب خروشی برآمد ز افراسیاب بلرزید بر جای آرام و خواب پرستندگان تیز بر...

6

بخش ۷

بیاورد گرسیوز آن خواسته که روی زمین زو شد آراسته دمان تا لب رود جیحون رسید ز گردان فرستاده‌ای برگزید بدان تا رساند به شا...

7

بخش ۸

هیونی بیاراست کاووس شاه بفرمود تا بازگردد به راه نویسندهٔ نامه را پیش خواند به کرسی زر پیکرش برنشاند یکی نامه فرمود پر خ...

8

بخش ۹

چو خورشید تابنده بنمود پشت هوا شد سیاه و زمین شد درشت سیاووش لشکر به جیحون کشید به مژگان همی از جگر خون کشید چو آمد به ت...

9

بخش ۱۰

نگه کرد گرسیوز نامدار سواران ترکان گزیده هزار خنیده سپاه اندرآورد گرد بشد شادمان تا سیاووش گرد سیاوش چو بشنید بسپرد راه ...

10
1/3