پادشاهی بهرام گور
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱
چو بر تخت بنشست بهرام گور برو آفرین کرد بهرام و هور پرستش گرفت آفریننده را جهاندار و بیدار و بیننده را خداوند پیروزی و ب...
بخش ۲
دگر روز چون بردمید آفتاب ببالید کوه و بپالود خواب به نزدیک منذر شدند این گروه که بهرام شه بود زیشان ستوه که خواهشگری کن ...
بخش ۳
چنان بد که روزی به نخچیر شیر همیرفت با چند گرد دلیر بشد پیر مردی عصایی به دست بدو گفت کای شاه یزدانپرست به راهام مردیس...
بخش ۴
ز پیش سواران چو ره برگرفت سوی خان بیبر به راهام تفت بزد در بگفتا که بیشهریار بماندم چو او بازماند از شکار شب آمد ندانم...
بخش ۵
برفت و بیامد به ایوان خویش همه شب همی ساخت درمان خویش پراندیشه آن شب به ایوان بخفت بخندید و آن راز با کس نگفت به شبگیر چ...
بخش ۶
چو یوز شکاری به کار آمدش بجنبید و رای شکار آمدش یکی بارهای تیزرو بر نشست به هامون خرامید بازی به دست یکی بیشه پیش آمدش ...
بخش ۷
چو بنشست می خواست از بامداد بزرگان لشکر برفتند شاد بیامد همانگه یکی مرد مه ورا میوه آورد چندی ز ده شتربارها نار و سیب و...
بخش ۸
برینگونه بگذشت سالی تمام همی داشتی هرکسی می حرام همان شه چو مجلس بیاراستی همان نامهٔ باستان خواستی چنین بود تا کودکی کف...
بخش ۹
بیامد سوم روز شبگیر شاه سوی دشت نخچیرگه با سپاه به دست چپش هرمز کدخدای سوی راستش موبد پاکرای برو داستانها همی خواندند ز...
بخش ۱۰
دگر هفته با موبدان و ردان به نخچیر شد شهریار جهان چنان بد که ماهی به نخچیرگاه همی بود میخواره و با سپاه ز نخچیر کوه و ز ...