پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱ - آغاز داستان
چو کسری نشست از بر تخت عاج به سر برنهاد آن دلافروز تاج بزرگان گیتی شدند انجمن چو بنشست سالار با رایزن سر نامداران زبان...
بخش ۲ - داستان نوشزاد با کسری
اگر شاه دیدی وگر زیردست وگر پاکدل مرد یزدانپرست چنان دان که چاره نباشد ز جفت ز پوشیدن و خورد و جای نهفت اگر پارسا باشد ...
بخش ۳ - داستان بوزرجمهر
نگر خواب را بیهده نشمری یکی بهره دانی ز پیغمبری به ویژه که شاه جهان بیندش روان درخشنده بگزیندش ستاره زند رای با چرخ و ما...
بخش ۴ - داستان مهبود با زروان
چنین گفت موبد که بر تخت عاج چو کسری کسی نیز ننهاد تاج به بزم و برزم و به پرهیز وداد چنو کس ندارد ز شاهان به یاد ز دانندگ...
بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان
چنین گفت پرمایه دهقان پیر سخن هرچ زو بشنوی یادگیر که از نامداران با فر و داد ز مردان جنگی به فر ونژاد چوخاقان چینی نبود ...
بخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج
چنین گفت موبد که یک روز شاه به دیبای رومی بیاراست گاه بیاویخت تاج از بر تخت عاج همه جای عاج و همه جای تاج همه کاخ پر موب...
بخش ۷ - داستان طلخند و گو
چنین گفت شاهوی بیداردل که ای پیر دانای و بسیار دل ایا مرد فرزانه و تیز ویر ز شاهوی پیر این سخن یادگیر که درهند مردی سراف...
بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه
نگه کن که شادان برزین چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت بدرگه شهنشاه نوشینروان که نامش بماناد تا جاودان ز هر دانشی موب...
بخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر
چنان بد که کسری بدان روزگار برفت از مداین ز بهر شکار همیتاخت با غرم و آهو به دشت پراگند شد غرم و او مانده گشت ز هامون ب...
بخش ۱۰ - نامه کسری به هرمزد
شنیدم کجا کسری شهریار به هرمز یکی نامه کرد استوار ز شاه جهاندار خورشید دهر مهست و سرافراز و گیرنده شهر جهاندار بیدار و ن...