پادشاهی شیرویه
از مجموعه اشعار ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه
فهرست اشعار
بخش ۱
چو شیروی بنشست برتخت ناز به سر برنهاد آن کیی تاج آز برفتند گوینده ایرانیان برو خواندند آفرین کیان همیگفت هریک به بانگ ب...
بخش ۲
بدان نامور گفت پاسخ شنو یکایک ببر سوی سالار نو بگویَش که زشت کسان را مجوی جز آن را که برتابی از ننگ روی سخن هرچ گفتی نه ...
بخش ۳
چو بشنید شیروی بگریست سخت دلش گشت ترسان ازان تاج و تخت چو از پیش برخاستند آن گروه که او را همیداشتندی ستوه به گفتار زشت...
بخش ۴
کنون شیون باربد گوش دار سر مهتران را به آغوش دار چو آگاه شد باربد زانک شاه بپرداخت بیداد و بیکام گاه ز جهرم بیامد سوی ط...
بخش ۵
هر آنکس که بد کرد با شهریار شب و روز ترسان بد از روزگار چو شیروی ترسنده و خام بود همان تخت پیش اندرش دام بود بدانست اختر...
بخش ۶
چو آوردم این روز خسرو ببن ز شیروی و شیرین گشایم سخن چو پنجاه و سه روز بگذشت زین که شد کشته آن شاه با آفرین به شیرین فرست...