قصیدهٔ ۱ - آفرینش ارواح ائمه هدى و قصه حضرت آدم و حوا

از فیض کاشانی در شوق مهدی - قصاید

ارواح در ازل به سراپرده بقا
بودند متحد همه بر ذروه علا
این ‏جان ما که هست در این خاکدان غریب
آسوده بود در حرم پاک کبریا
آزاده بود از پس و پیش زمان و وقت
فارغ ز احتجاب حضور مکان و جا
از تن اثر نبود در اطوار آب و گل
از دل خبر نه از اثر آتش و هوا
بودیم غرق نور مجرد ز قید تن
بودیم در حضور منزه ز اختفا
از باده ظهور لقای حبیب مست
فارغ ز خویش و محو در اطوار کبریا
مدهوش حسن ساقی خمخانه الست
بیهوش نشأه می بی‏ساغر بلی‏
اول کسی که جلوه نمود از حجاب غیب
بگشود بر رخش در ایجاد را خدا
قفل از در خزانه به نامش گشوده شد
گردید جلوه ‏گر ز سراپرده خفا
نور محمد و علی و اهلبیت بود
در کار آفرینش از ایشان شد ابتدا

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید