شمارهٔ ۱

از فیض کاشانی در شوق مهدی - غزلیات

الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل‌ها
صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دل‌ها
چو نور مهر تو تابید بر دل‌‏های مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محمل‌ها
دل بی‌‏بهره از مهرت حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت تجلی کرد بر دل‌ها
به حق سجاده تزیین کن مهل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت از آن سازند محفل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
ز غرقاب فراق خود رهی بنما به ساحل‌ها
اگر دانستمی کویت به سر می‏‌آمدم سویت
خوشا گر بودمی آگه ز راه و رسم منزل‌ها
چو بینی حجت حق را به پایش جان‏‌فشان ای فیض
«مَتی ما تَلقِ مَن تَهوی، دَعِ الدُّنیا وَ أهمِلها»

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید