شمارهٔ ۱۴۳

از فیض کاشانی در شوق مهدی - غزلیات

گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
هر ره که روی باز پشیمان به در آیی‏
بردار سرودی ز کلامش طرب انگیز
شاید دمی از غُصّهٔ هجران به در آیی
جان می‌‏دهم از حسرتِ دیدارِ تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به در آیی‏
تا کی چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به در آیی
از تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
ای فیض مخور غصه که این پردهٔ غیبت
برخیزد و از کلبهٔ احزان به درآیی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید