شمارهٔ ۱۵

از فیض کاشانی در شوق مهدی - غزلیات

هان مژده ای بیار صبا از دیار دوست
تا در طلب دلم شود امیدوار دوست
کحل جواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیک‏بخت که شد رهگذار دوست
یا نامه‏ای بیار که تعویذ جان کنم
یا جان کنم نثار خط مشک‏بار دوست
خواهم ز حق که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزو شودم کار و بار دوست
مائیم و آستان نبی و علی و آل
جانها به کف گرفته برای نثار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ و چشم و ره انتظار دوست
افلاک را برای امام آفریده‏اند
در گردشند برحسب اختیار دوست‏
دشمن اگر به رفض زند طعنه فیض را
منت خدای را که نیم شرمسار دوست

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید