شمارهٔ ۱۸

از فیض کاشانی در شوق مهدی - غزلیات

برا امام که بنیاد عمر بر باد است
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
غلام همت آنم که جز محبت تو
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
شنیده‏اید که در حق دوستان علی
سروش هاتف غیبم چه مژده‏ها داد است
که ای ولیّ ولیّ خدا و عترت او
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است‏
تو را ز کنگره عرش می‏زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاد است
حکایتی کنمت بشنو و شناسا شو
که این حدیث ز پیر شریعتم یاد است:
مجو طهارت مولد ز دشمنان علی
که حمل مادر این قوم از دو داماد است!
یکی پدر دگر ابلیس هر دو کرده دخول
از اختلاط دو آب آن عدوی من زاد است‏
به پای خود به جهنم رود عدو تو مگوی
که بر من و تو درِ اختیار نگشاد است
حسد چه می‏بری ای دشمن علی بر فیض
ولای آل نبی روزی خداداد است‏

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید