شمارهٔ ۲۸

از فیض کاشانی در شوق مهدی - غزلیات

سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بی‏ادبی است
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوه‏کنان
بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است
ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است
به نیم جو نخرم طاق قیصر و کسری
مرا که درگهش ایوان و سایه‏اش طلبی است
علاج درد دل ما شراب وصل شماست
نه در صراحی و چینی و شیشه و حلبی است
ز فیض مهر تو دل را امیدواری‏ها
به گریه سحری و نیاز نیم‏شبی است
مپرس سرّ نهان بودن امام ای فیض
که کارهای خدا را سئوال بی‏ادبی است

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید