شمارهٔ ۹۱

از فیض کاشانی در شوق مهدی - غزلیات

دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده‏ام بی‏سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
جاهل و سفله و بی‏دین همه غالب شده‏اند
اهل ایمان و خرد گشته بدان‏سان که مپرس
من به این دانش ناقص که به خود پندارم
زحمتی می‏کشم از مردم نادان که مپرس
گوشه‏گیری و سلامت هوسم بود ولی
آن‏چنان رونق دینم شده فتّان که مپرس
گفتگوهاست ز رشک و حسد این مردم را
هر کسی را غرضی این که مگو آن که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید