بند ۲۸

از صفایی جندقی در دیوان اشعار - ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی

تن‌های یاوران همه در خاک و خون طپان
سرهای همرهان همه بر نیزه خون‌چکان
خونابهٔ گلوی وی از چوب نی چکید
یا خون گریست با همه آهن‌دلی سنان
دلْ‌شان به داغ انده و تشویش هم رکاب
تنْ‌شان به تاب حسرت و تیمار هم عنان
تن‌ها قتیل تیغ‌گذاران لشکری
سرها دلیل ناقه‌سواران کاروان
افغان به ماتم شهدا رفته در خروش
ماتم به حالت اسرا گشته نوحه‌خوان
پهلوی شاه بی‌کس و همراه اهل‌بیت
تن‌ها به خاک خفته و سرها به ره دوان
تن‌ها به پاس شه همه بر آستان مقیم
سرها به سرپرستی اهل حرم روان
نالان از این رزیت و آشوب وحش و طیر
گریان از این مصیبت و آسیب انس و جان
تن‌ها گواه حسرت سرهای تشنه‌لب
سرها نشان پیکر مجروح کشتگان
هم اشک در عزای شهیدان سرشک‌ریز
هم آه در هوای اسیران به سر زنان
تن‌ها کنایتی ز معادات دهر دون
سرها علامتی ز ستم‌های آسمان
زین ماجرا عجب نه اگر خون به‌جای اشک
جاری بود ز دیدهٔ جبریل جاودان
هم کر شد از شنفتن این سرگذشت گوش
هم لال شد ز گفتن این داستان زبان
سرگشته گشت کلک صفایی در این حدیث
ز آن ره سه چار قافیه آورد شایگان
هر شعله آه دل الفی زین روایت است
هر قطره اشک خون نقطی زین حکایت است

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید