شمارهٔ ۵

از صفی علیشاه در دیوان اشعار - متفرقات

عجب آمدم که آمد ز تو مژدهٔ وصالی
که به عمر خود ندادم به وصالت احتمالی
بنما رخ ار چه شاهی ز حجاب طره گاهی
که شبی به روی ماهی نگرم ز بعد سالی
به تو زیید ار که خوبان به رخت شوند قربان
که ندید چشم دوران ز تو خوب‌تر جمالی
به فقیه طعنه کم زن به سیه‌دلی و خامی
که ندیده روی ماهت که نبرده ره به حالی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید