شمارهٔ ۱۱۰

از سلیم تهرانی در دیوان اشعار - غزلیات

شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من است
مایه ی حلاجی او پنبه ی گوش من است
گر به دست من رسد پیمانه جام جم شود
همچو پیر دیر، معراج سبو دوش من است
انجمن از می تهی گشت و دماغم تر نشد
خون صد مینای می در گردن هوش من است
از پی شوخی که از من می گریزد همچو تیر
چون کمان خمیازه ی خشکی در آغوش من است
شورش مستان سماع بیخودی آرد سلیم
باده در میخانه گر می جوشد از جوش من است

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید