شمارهٔ ۴۱

از سنایی غزنوی در دیوان اشعار - غزلیات

ای پر دُر گوش من ز چنگت
وی پر گل چشم من ز رنگت
هنگام سماع بر توان چید
تُنگ شکر از دهان تنگت
چون چنگ به چنگ بر نهادی
آید ز هزار زهره ننگت
چون شوخ نه ای بسان نرگس
کی باده دهد چو بادرنگت
هم صورت آهویی به دیده
زین است تکبرِ پلنگت
در صلح چگونه‌ای که باری
شهری‌ست پُر از شکر ز جنگت
ای چشم خوشت مرا چو دیده
یک روز مباد آژرنگت

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید