شمارهٔ ۲۴

از ابراهیم شاهدی دده در دیوان فارسی - غزلیات

قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
که جان نثار قدومت کنم ز روی ارادت
نهاده‌ام سر تسلیم بر ارادت محبوب
که بنده را نبود رسم و راه غیر عبادت
دلا بکوش که خود را کنی نشانه تیرش
که این بود به حقیقت نشان گلیم سعادت
بسوزش دل و خون جگر گواه چه حاجت
سرشک سرخ و رخ زرد بس بود به شهادت
بخون وصل تو آمد چو شاهدی بگدایی
به بوسه ای بنوازش که این بس است زیادت

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید