بخش چهاردهم
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در الهی نامه
فهرست اشعار
المقالة الرابع عشر
پسر گفتش اگر آب حیاتم نخواهد داد از مردن نجاتم نباید کم ازانم هیچ کاری که بشناسم که چیست آن آب باری گر از عین الحیاتم نی...
جواب پدر
پدر بگشاد راهش در هدایت به پیش او فرو گفت این حکایت...
(۱) سکندر و وفات او
سکندر در کتابی دید یک روز که هست آب حیات آبی دلفروز کسی کز وی خورد خورشید گردد بقای عمرِ او جاوید گردد دگر طبلیست با او ...
(۲) حکایت نمرود
یکی کَشتی شکست و هفتصد تن درآب افتاد و باقی ماند یک زن زنی برتختهٔ آنجا مگر ماند بزاد القصّه وز وی یک پسر ماند چو بنهاد ...
(۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان میداد
بزرگی گفت پر شوقست جانم که شد عمری که من دربندِ آنم که از من صدقهای برسد به درویش که آن صدقه نبیند کس کم و بیش چو رفته...
(۴) حکایت لقمۀ حلال
رفیقی گفت با من کان فلانی حلالی میخورد قوت جهانی که جزیت از جهودان میستاند وز آنجا میخورد، به زین که داند بدو گفتم که...
(۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت او
نشسته بود روزی پیرِ اصحاب ز پنداری و شهرة پیشِ محراب درآمد از در مسجد یکی زال ولی همچون الف با قدِّ چون دال بدو گفتا که ...
(۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشق
به حربی رفت فاروق و ظفر یافت وزآن کفّار هر کس را که دریافت شهادة عرضه کردی گر شنیدی نکُشتی ورنه حالی سر بریدی جوانی بود ...
(۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد
یکی پرسید ازان گستاخ درگاه که هان چیست آرزوی تو درین راه چنین گفت او که طوفانیم باید که خلق این جهان را در رباید نماند ا...
(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر
جوانی سرو بالا بود چون ماه ز مهر او جهانی گشته گمراه بخود از پیشه او راگازری بود همیشه کارِاو خود دلبری بود چو خَم دادی ...