بخش چهارم
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در الهی نامه
فهرست اشعار
المقالة الرابعة
پسر گفتش دلم حیران بماندست که بی شه زادهٔ پریان بماندست چو آن دختر محیّا و عزیزست بگو باری بمن تا آن چه چیزست که من نادی...
(۱) حکایت سرپاتک هندی
به هندستان یکی را کودکی بود که عقلش بیش و عمرش اندکی بود ز هر علمی بسی تحصیل بودش ازان بر هر کسی تفضیل بودش اگرچه بود در...
(۲) حکایت وزیر که پسر صاحب جمال داشت
وزیری را یکی زیبا پسر بود که ماه از مهر او زیر و زبر بود جمالش ختم کرده دلبری را چشیده لب زلال کوثری را به خوبی همچو ابر...
(۳) حکایت پادشاه که از سپاه بگریخت
در افتادند در شهری سپاهی گریزان شد نهان زان شهر شاهی بشهری شد بگردانید جامه نه خاصه باز دانستش نه عامه بجای آورد او را آ...
(۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد
یکی شهزاده چون مه پارهٔ بود که مهر از رشک او آوارهٔ بود اگر خورشید روی او بدیدی چو مصروع از مه نو میتپیدی چو پیشانیش لو...
(۵) حکایت پیرمرد هیزم فروش و سلطان محمود
مگر محمود با پنجه سواری به رَه در باز میگشت از شکاری یکی خیمه دران ره درگشادند شکاری را بر آتش مینهادند بره در شاه پیر...