بخش دهم
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در الهی نامه
فهرست اشعار
المقالة العاشرة
پسر گفتش گرت از جاه عارست که حبّ جاه مطلوب کبارست چو چشم از منصب و ازجاه برتافت کرا دیدی که او از جاه سر تافت ندیدی آنکه...
جواب پدر
پدر گفتش درین شوریده زندان بطاعت میتوان شد از بلندان اگر خواهی بلندی بر پَر از چاه که آن از طاعتی یابی نه ازجاه پیمبر گ...
(۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسی
مگر یک روز سنجر شاه عالی بر عبّاسه آمد جای خالی نیامد کارِ این با کارِ آن راست چو لختی پیش او بنشست برخاست کسی گفتش چرا ...
(۲) مناجات موسی با حق تعالی ودر خواستن او یکی از اولیا
بحق گفتا کلیم عالم آرای کسیم از دوستان خویش بنمای که تا روشن شود چشم برویش که دل میسوزدم از آرزویش خطاب آمد که ما را اه...
(۳) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسام
چنین گفتند کان مدت که ارواح درو بود آفریده پیش از اشباح شمار مدتش سالی سه چارست که هر یک زان جهان او هزارست چنین نقلست ک...
(۴) حکایت زنان پیغامبر
زنان مصطفی یک روز با هم بپرسیدند ازو کای صدر عالم کرا داری تو از ما بیشتر دوست اگر با ما بگوئی حال نیکوست پیمبر گفت ای ق...
(۵) حکایت رابعه رحمها الله
مگر چون رابعه صاحب مقامی نخورده بود یک هفته طعامی در آن یک هفته هیچ از پای ننشست صلوة و صوم بودش کار پیوست چو جوع افتادگ...
(۶) حکایت بهلول
مگر شوریده دل بهلول بغداد ز دست کودکان آمد بفریاد پیاپی سنگ میانداختندش ز هر سوئی بتگ میتاختندش چو عاجز گشت سنگی خرد ا...
(۷) حکایت لیث بوسنجه
برون شد لیث بوسنجه به بازار قفائی خورد از ترکی ستمگار یکی گفتش که ای ترک این قفا چیست مگر تو خود نمیدانی که اوکیست فلان...
(۸) حکایت موسی و مرد عابد
یکی عابد نیاسودی ز طاعت نبودی بی عبادت هیچ ساعت شبانروزی عبادت بود کارش بسر شد در عبادت روزگارش بموسی وحی آمد از خداوند ...