بخش دوازدهم
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در الهی نامه
فهرست اشعار
المقالة الثانی عشر
پسر گفتش اگر جاهم حرامست بگو تا جامِ جم باری کدامست که گر وجدانِ جام جم عزیزست ندانم جامِ جم باری چه چیزست...
جواب پدر
پدر بگشاد الماس زبان را بسفت آنگه گهرهای بیان را پسر را گفت گر داری هدایت همه عمرت تمامست این حکایت...
(۱) حکایت کیخسرو و جام جم
نشسته بود کیخسرو چو جمشید نهاده جامِ جم در پیشِ خورشید نگه میکرد سرّ هفت کشور وز آنجا شد به سَیر هفت اختر نماند از نیک ...
(۲) حکایت سنگ و کلوخ
مگر سنگ و کلوخی بود در راه بدریائی در افتادند ناگاه بزاری سنگ گفتا غرقه گشتم کنون با قعر گویم سرگذشتم ولیکن آن کلوخ از خ...
(۳) حکایت شبلی با آن جوان در بادیه
مگر شبلی چو شمعی سر بسر سوز به راهِ بادیه میرفت یک روز جوانی دید همچون شمعِ مجلس بهدست آورده شاخی چند نرگس قصَب بر سر ...
(۴) حکایت شوریده دل بر سر گور
یکی شوریدهٔ میشد سحرگاه سر خاک بزرگی دید در راه بسی سنگ نکو بر هم نهاده یکی نقش قوی محکم نهاده زمانی نیک چون آنجا باستا...
(۵) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت
یکی دیوانهٔ کو بود در بند بلب میگفت رازی با خداوند یکی بر لب نهادش گوش حالی که تا واقف شود زان سرِّ عالی بحق میگفت: ای...
(۶) حکایت سلطان ملکشاه با پاسبان
شبی برفی عظیم افتاد در راه سراپرده زده سلطان ملکشاه ز سرما مرغ و ماهی آرمیده همه در کوشَها سر درکشیده براندیشید سلطان گف...
(۷) حکایت شیخ ابوسعید با معشوق خویش
فرستادست شیخ مهنه سه چیز خلالی و کلاهی و شکر نیز بر معشوق، چون معشوق آن دید بنپذیرفت کز مخلوق آن دید بخادم گفت با شیخت چ...
(۸) حکایت ایاز با سلطان
ایاز سیمبر در خواب خوش بود دلش چون دیده یک ساعت بیاسود ببالین آمدش محمودِ غازی که بود اندر سر او سرفرازی ز خواب خوش نکرد...