بخش پایانی
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در الهی نامه
فهرست اشعار
خاتمۀ کتاب
سخن گر برتر از عرش مجیدست فروتر پایهٔ شعر فریدست ز عالمهای علوی یک مجاهز نگوید آنچه ما گفتیم هرگز رسانیدم سخن تا جایگاهی...
(۱) حکایت آن مرد که بر مکتب گذر کرد
بزرگی بر یکی مکتب گذر کرد مگر ناگه بدو کودک نظر کرد یکی را پیش نان و نان خورش بود دگر را نانِ تنها پرورش بود مگر این یک ...
(۲) گفتار مرد خدای پرست
چنین گفتهست روزی حق پرستی که او را بود در اسرار دستی که هر چیزی که هست و بایدت نیز ازان چیزت فراغت بِه ازان چیز ترا چیز...
(۳) حکایت آن مرد که از اویس سؤال کرد
بپرسید از اویس آن پاک جانی که میگویند سی سال آن فلانی فرو بُردست گوری خویشتن را فرو آویخته آنجا کفن را نشسته بر سر آن گ...
(۴) حکایت وفات اسکندر رومی
چو اسکندر ز دنیا رفت بیرون حکیمی گفت ای شاه همایون چو زیر خاک میگشتی چنین گم چرا میکردی آن چندان تنّعم دریغا و دریغا ر...
(۵) حکایت مرد خاک بیز
چنین گفت آن یکی با خاک بیزی که میآید شگفتم ازتو چیزی که گم ناکرده میجوئی تو عاجز نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز عجبتر، گفت،...
(۶) حکایت ایّوب پیغامبر
بزرگی گفت ایّوب پیمبر که چندین سال گشت از کِرم مضطر ز چندان رنج آهی بود مقصود چو کرد آهی نجاتش داد معبود زکریا ارّهٔ بر ...
(۷) حکایت اعرابی در حضرت نبوّت
یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر کنار خویش محکم کرده در بر بدو گفتا که من اسلام آرم اگر گوئی چه دارم در کنارم پیمبر گفت داری یک ...
(۸) حکایت آن زن در حضرت رسالت
پیمبر گفت بس مفسد زنی بود که در دین همچو گِل تر دامنی بود مگر میرفت در صحرا براهی پدید آمد میان راه چاهی سگی را دید آنج...
(۹) حکایت شبلی با ابلیس در عرفات
مگر شبلی امام عالمافروز گذر میکرد در عرفات یک روز فتادش چشم بر ابلیس ناگاه بدو گفتا که ای ملعونِ درگاه چو نه اسلام دار...