بخش ۲ - الحکایه و التمثیل

از عطار نیشابوری در اسرارنامه - بخش دوازدهم

یکی دیوانه‌ای اِستاد در کوی
جهانی خلق می‌رفتند هر سوی
فغان برداشت این دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفت و یک راه
به هر سویی چرا باید دویدن‌‌؟!
به صد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صد یار
به یک دل چون توانی کرد صد کار‌؟
چو در یک‌دل بوَد صد‌گونه کارت
تو صد‌دل باش اندر عشقِ یار‌ت

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید