ناوبری
حساب کاربری
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در اسرارنامه
من مسکین بسی بیدار بودم به عمری در پی این کار بودم درین دریا بسی کشتی براندم به آخر رخت در دریا فشاندم درین اندیشه بودم ...
خراسی دید روزی پیر خسته که میگردید اشتر چشم بسته بزد یک نعره و در جوش آمد که تا دیری از آن باهوش آمد به یاران گفت کین س...