باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی قُدُّوسی تو، مقدّس از ادراکی در راهِ تو، صد هزار عالم، گردی در کوی تو، صد هزار آدم، خاکی...
شمارهٔ ۲
در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت جان تن زد و با عجز به هم خانه گرفت چون شمع تجلّی تو آمد به ظهور طاووسِ فلک، مذهبِ پروا...
شمارهٔ ۳
ای هشت بهشت، یک نثارِ درِ تو وی هفت سپهر، پرده دارِ درِ تو رخ زرد و کبود جامه، خورشیدِ منیر سرگشتهٔ ذرهٔ غبارِ درِتو...
شمارهٔ ۴
وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است در هر دو جهان هر گلِ وصفت که شکفت در وادی توحیدِ ...
شمارهٔ ۵
جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت دل خون شد و قدرِ خاکِ کویت نشناخت ای از سرّ موئی دو جهان کرده پدید! کس در دو جهان یک سر...
شمارهٔ ۶
دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد جان باز رهد کز تو نجاتی طلبد گر بر سر ذرّهای فتد سایهٔ تو خورشید، از آن ذرّه، زکاتی طلبد...
شمارهٔ ۷
عقلی که جهان کمینه سرمایهٔ اوست در وصفِ تو، عجز،برترین پایهٔ اوست هر ذرّه که یک لحظه هوای تو گزید حقّا که صد آفتاب در س...
شمارهٔ ۸
وصف تو که سرگشتهٔ او هر فلکی است نه لایق سوز دل هر بی نمکی است در جنب تو هر دو کون کی سنجد هیچ کانجا که توئی دو کون و یک...
شمارهٔ ۹
بر وصف تو دستِ عقل دانانرسد و ادراکِ ضمیرِ جان بینا نرسد عرشی که دو کون پرتوِ عَظْمَتِ اوست موری چه عجب اگر بدانجا نرسد...
شمارهٔ ۱۰
ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده وز شوق تو سرگشته، چو سیماب، شده هر دم ز تو صد هزار دل خون گشته دل کیست که صد هزار جان،...