باب بیست و ششم: در صفت گریستن
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
چون جان دلم ز سیر،چون برق شدند مستغرق او، ز پای تا فرق شدند این فرعونان که در درونم بودند از بس که گریستم همه غرق شدند...
شمارهٔ ۲
در عشق مرا چه کار با پردهٔ راز کار من دل سوخته اشک است و نیاز هر چند که جهد میکنم در تک و تاز از دیدهٔ من اشک نمیاستد با...
شمارهٔ ۳
دریای دلم گرچه بسی میآشفت از غیرت خلق گوهر راز نسفت رازی که دلم ز خلق میداشت نهفت اشکم به سر جمع به رویم در گفت...
شمارهٔ ۴
خون دل من که هر دم افزون گردد دریا دریا ز دیده بیرون گردد وانگه که ز خاکِ تنِ من کوزه کنند گر آب در آن کوزه کنی خون گردد...
شمارهٔ ۵
شب نیست که خون از دل غمناک نریخت روزی نه که آب روی من پاک نریخت یک شربت آب خوش نخوردم همه عمر تا باز ز راه دیده بر خاک ن...
شمارهٔ ۶
این شیوه مصیبت که مرا اکنون است چون شرح توان داد که حالم چونست هر اشک که ازدیدهٔ من میریزد گر بشکافی هزار دریا خونست...
شمارهٔ ۷
گر دل بشناختی که من کیستمی سبحان اللّه چگونه خوش زیستمی ای کاش که گر تشنگی دل ننشست چشمی بودی که سیر بگریستمی...
شمارهٔ ۸
گر جان گویم جای خرابش بنماند ور دل گویم رای صوابش بنماند وز دیدهٔ سیل بار خود چتوان گفت کز بس که گریست هیچ آبش بنماند...
شمارهٔ ۹
هر شب چو غمی ز چشم من خون ریزد گر کم ریزد ز ابر افزون ریزد چون در مستی ز مرگش اندیشه کنم هر می که خورم ز دیده بیرون ریزد...
شمارهٔ ۱۰
چون دریائی کنار من از جا خاست کز چشمهٔ چشم لؤلؤ لالا خاست گویند بسی چشمه ز دریا خیزد چونست که از چشمه مرا دریا خاست...