باب بیست و ششم: در صفت گریستن

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
47
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

چون جان دلم ز سیر،‌چون برق شدند مستغرق او، ز پای تا فرق شدند این فرعونان که در درونم بودند از بس که گریستم همه غرق شدند...

1

شمارهٔ ۲

در عشق مرا چه کار با پردهٔ راز کار من دل سوخته اشک است و نیاز هر چند که جهد میکنم در تک و تاز از دیدهٔ من اشک نمیاستد با...

2

شمارهٔ ۳

دریای دلم گرچه بسی میآشفت از غیرت خلق گوهر راز نسفت رازی که دلم ز خلق میداشت نهفت اشکم به سر جمع به رویم در گفت...

3

شمارهٔ ۴

خون دل من که هر دم افزون گردد دریا دریا ز دیده بیرون گردد وانگه که ز خاکِ تنِ من کوزه کنند گر آب در آن کوزه کنی خون گردد...

4

شمارهٔ ۵

شب نیست که خون از دل غمناک نریخت روزی نه که آب روی من پاک نریخت یک شربت آب خوش نخوردم همه عمر تا باز ز راه دیده بر خاک ن...

5

شمارهٔ ۶

این شیوه مصیبت که مرا اکنون است چون شرح توان داد که حالم چونست هر اشک که ازدیدهٔ من میریزد گر بشکافی هزار دریا خونست...

6

شمارهٔ ۷

گر دل بشناختی که من کیستمی سبحان اللّه چگونه خوش زیستمی ای کاش که گر تشنگی دل ننشست چشمی بودی که سیر بگریستمی...

7

شمارهٔ ۸

گر جان گویم جای خرابش بنماند ور دل گویم رای صوابش بنماند وز دیدهٔ سیل بار خود چتوان گفت کز بس که گریست هیچ آبش بنماند...

8

شمارهٔ ۹

هر شب چو غمی ز چشم من خون ریزد گر کم ریزد ز ابر افزون ریزد چون در مستی ز مرگش اندیشه کنم هر می که خورم ز دیده بیرون ریزد...

9

شمارهٔ ۱۰

چون دریائی کنار من از جا خاست کز چشمهٔ چشم لؤلؤ لالا خاست گویند بسی چشمه ز دریا خیزد چونست که از چشمه مرا دریا خاست...

10
1/5