باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
بس آب که بگذشته ز سر از تو مراست بس آتش و خون که در جگر از تو مراست در عشق تو یکتا صفتم لیک چو شمع در هر تویی سوز دگر از...
شمارهٔ ۲
با عشق تو جان خویش در خواهم باخت با گریه بهم خون جگر خواهم باخت گر میگریم چو شمع زیبنده مراست کز هر اشکی سری دگر خواهم ب...
شمارهٔ ۳
ای در سر ذرّه ذرّه سودا از تو چون ذرّه هزار بی سر و پا از تو مردی باید چو شمع دل پُر آتش وآنگاه چو شمع پای بر جا ازتو...
شمارهٔ ۴
تا چند ز سودای تو در سوز و گداز چون شمع آرم به روز شبهای دراز تا کی ز تو بازمانم ای شمع طراز مانندهٔ طفل تشنه از پستان ب...
شمارهٔ ۵
خونی که ز تو درجگرم میگردد میجوشد و گردِ نظرم میگردد چون شمع هزار اشک سرگردانی بر رخ ریزم که بر سرم میگردد...
شمارهٔ ۶
جان پیش رخت نثار خواهم آورد دل در غمت استوار خواهم آورد چون شمع سری هزار خواهم آورد پیشت همه در کنار خواهم آورد...
شمارهٔ ۷
گه عشق توام چو شمع گرینده کند گه چون صبحم با لب پُر خنده کند چون صبح اگرم زنده کنی زنده شوم گردن زدنم پیش رخت زنده کند...
شمارهٔ ۸
در عشق تو از نفع و ضرر نندیشم چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو تا هست غمت چیزِ دگر نندیشم...
شمارهٔ ۹
جان روی دل افروزِ تُرا باید داشت دل ناوک دلدوزِ تُرا باید داشت چون شمعم اگر هزار سر خواهد بود آن چندان سرسوزِ تُرا باید ...
شمارهٔ ۱۰
دل شمع تو شد به یک نفس مرده شود ور زنده شود جان به لب آورده شود اشکی که ز سوز میفشانم چون شمع باز از دم سرد بر رخ افسرده...