شمارهٔ ۹۰

از عطار نیشابوری در مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

شمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشت
دورم همه در سوز مشوش بگذشت
گر آب ز سر در گذرد سهل بود
این است بلا کز سرم آتش بگذشت

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید