باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
24
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

خواهی که ز شغل دو جهان فرد شوی با اهل صفا همدم و همدرد شوی غایب مشو از دردِ دلِ خویش دمی مستحضرِ درد باش تا مرد شوی...

1

شمارهٔ ۲

در عشق اگر جان بدهی جان اینست ای بی سر و سامان! سرو سامان اینست گر در ره او دل تو دردی دارد آن درد نگه دار که درمان اینس...

2

شمارهٔ ۳

کم گوی که ترک حرف میباید کرد واهنگ رهی شگرف میباید کرد جانی که ازو عزیزتر چیزی نیست در درد و دریغ صرف میباید کرد...

3

شمارهٔ ۴

عاشق ز همه کار جهان فرد بود از هر دو جهان بگذرد و مرد بود پیوسته دلش گرم و دمش سرد بود از ناخنِ پای تا به سر درد بود...

4

شمارهٔ ۵

بس سر که به زیر تیغ خواهد بودن کان ماه به زیر میغ خواهد بودن تا یک نفسم ز عمر میخواهد ماند تسبیح من «ای دریغ!» خواهد بود...

5

شمارهٔ ۶

برقی که ز سوی دوست ناگه برود در حال هزار جان به یک ره برود هر لحظه ز سوی اودرآید برقی صد عالم در دم آرد آنگه برود...

6

شمارهٔ ۷

کو جان که به چاره چارهٔ جان کنمش کو دل که علاجِ دلِ حیران کنمش دردی دارم که هیچ نتوانم گفت دردی که بتر شود چه درمان کنمش...

7

شمارهٔ ۸

دل را چو به دردِ عشق افسون کردم از شهر نهاد خویش بیرون کردم چون راز ونیاز هر دو معجون کردم آنگاه دوای دلِ پرخون کردم...

8

شمارهٔ ۹

دل چون دل من غم زده نتواند بود صد واقعه بر هم زده نتواند بود تا شربت عالم نشود خونابه قوت من ماتم زده نتواند بود...

9

شمارهٔ ۱۰

چندان که به جهد اسب جان میرانم چون مینگرم هنوز در زندانم از بس که زدم آه ز دردِ دلِ ریش بیم است که با آه برآید جانم...

10
1/3