باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
گر خورشیدی چرخ برینت نرسد ور جمشیدی روی زمینت نرسد گفتی که مرا ناز رسد بر همه کس تا چند کنی ناز که اینت نرسد...
شمارهٔ ۲
از درد تو ای ماهِ دل افروز آخر شب چند آرم چو شمع با روز آخر دل گرچه بسی بسوخت جز با تو نساخت ای بی معنی وفا درآموز آخر...
شمارهٔ ۳
بر خاکِ درت پای در آتش بودن خوشتر بودم کز دگری خوش بودن گفتی: «ستمم مکش!» خوشم میآید از چون تو سمن بری ستم کش بودن...
شمارهٔ ۴
گفتی که «ترا چو خاک گردانم پست تا نیز به زلفِ دلکشم ناری دست» خاکم مکن ای نگار بادم گردان تا گِردِ سرِ زلفِ تو گردم پیوس...
شمارهٔ ۵
پیوسته به آرزو ترا باید خواست تا از تو یک آرزو مرا ناید راست در کینهٔ من نشستهای پیوسته زین کینه به جز دلم چه بر خواهد خ...
شمارهٔ ۶
در عشق تو جز بلا و غم ناید راست شادی وصال بیش و کم ناید راست کمتر باشد ز وعدهای در همه عمر عمرم بشد و آنِ تو هم ناید راس...
شمارهٔ ۷
از بس که تو خود به خویشتن مینازی یک لحظه به عاشقی نمیپردازی با پشت خمیده همچو چنگی شدهام تا بوک چو چنگ یک دمم بنوازی...
شمارهٔ ۸
دل بی تو ز اختیار بر خواهد خاست جان نیز ز پیشِ کار برخواهد خاست برخاستهای غبار من میبنشان بنشین که غبار وار برخواهد خاست...
شمارهٔ ۹
ای عشق رخت واقعهٔ مشکل من بی حاصلی از فراقِ تو حاصل من از سنگدلی تو دلم میسوزد ای کاش بسوختی دلت بر دل من...
شمارهٔ ۱۰
آن کس که ترا عزیزتر ازجان دید مینتواند ترا کنون آسان دید تو چشم منی گرت نبینم شاید زان روی که چشم خویش را نتوان دید...