باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
30
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

گر خورشیدی چرخ برینت نرسد ور جمشیدی روی زمینت نرسد گفتی که مرا ناز رسد بر همه کس تا چند کنی ناز که اینت نرسد...

1

شمارهٔ ۲

از درد تو ای ماهِ دل افروز آخر شب چند آرم چو شمع با روز آخر دل گرچه بسی بسوخت جز با تو نساخت ای بی معنی وفا درآموز آخر...

2

شمارهٔ ۳

بر خاکِ درت پای در آتش بودن خوشتر بودم کز دگری خوش بودن گفتی: «ستمم مکش!» خوشم میآید از چون تو سمن بری ستم کش بودن...

3

شمارهٔ ۴

گفتی که «ترا چو خاک گردانم پست تا نیز به زلفِ دلکشم ناری دست» خاکم مکن ای نگار بادم گردان تا گِردِ سرِ زلفِ تو گردم پیوس...

4

شمارهٔ ۵

پیوسته به آرزو ترا باید خواست تا از تو یک آرزو مرا ناید راست در کینهٔ من نشستهای پیوسته زین کینه به جز دلم چه بر خواهد خ...

5

شمارهٔ ۶

در عشق تو جز بلا و غم ناید راست شادی وصال بیش و کم ناید راست کمتر باشد ز وعدهای در همه عمر عمرم بشد و آنِ تو هم ناید راس...

6

شمارهٔ ۷

از بس که تو خود به خویشتن مینازی یک لحظه به عاشقی نمیپردازی با پشت خمیده همچو چنگی شده‌ام تا بوک چو چنگ یک دمم بنوازی...

7

شمارهٔ ۸

دل بی تو ز اختیار بر خواهد خاست جان نیز ز پیشِ کار برخواهد خاست برخاستهای غبار من میبنشان بنشین که غبار وار برخواهد خاست...

8

شمارهٔ ۹

ای عشق رخت واقعهٔ مشکل من بی حاصلی از فراقِ تو حاصل من از سنگدلی تو دلم میسوزد ای کاش بسوختی دلت بر دل من...

9

شمارهٔ ۱۰

آن کس که ترا عزیزتر ازجان دید مینتواند ترا کنون آسان دید تو چشم منی گرت نبینم شاید زان روی که چشم خویش را نتوان دید...

10
1/3