باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
35
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

چندان که تو اسرار حقیقت خواهی ز آنجا سخنی نیست به از کوتاهی آگاه ز سِرْ اوست ز مه تا ماهی کس را سر مویی نرسد آگاهی...

1

شمارهٔ ۲

اول میلم چو از همه سویی بود و آورده به روی هر کسم رویی بود آخر گفتم بمردم از هستی خویش خود فرعونی در بُنِ هر مویی بود...

2

شمارهٔ ۳

ناکرده وجودم بدل اینجا چه کنم چون نیست مرا خود محل اینجا چه کنم گویند بیا کآتش موسی بینی با فرعونی در بغل اینجا چه کنم...

3

شمارهٔ ۴

آواز آمد مرا که در جستن دوست شرط است ز پیش مغز، بشکستن پوست هر عضو ترا جدا جدا میبُرّیم این سهل بود بلا ز وارستن اوست...

4

شمارهٔ ۵

عمری چو فلک ز تگ نمیفرسودم تا همچو زمین کنون فرو آسودم صدباره همه گرد جهان پیمودم چندان که شدم، حجاب من، من بودم...

5

شمارهٔ ۶

هرچند دریغ صدهزار است هنوز زین بیش دریغ بر شمار است هنوز هر روز هزار بار خود را کشتم وین کافر نفس برقرار است هنوز...

6

شمارهٔ ۷

گفتم که شد از نفس پلیدم، دل، پاک دردا که نشد پاک و شد از درد هلاک اندر حق آنکسی چه گویند آخر کاو غرقهٔ دریاست جنب رفته ب...

7

شمارهٔ ۸

تا با سگ نفس همنشین خواهم بود در خرمن شرک خوشه چین خواهم بود بسیار بکوشیدم و بِهْ مینشود تا آخر عمر همچنین خواهم بود...

8

شمارهٔ ۹

هر دم سگ نفس با دلم باز نهد با سوز دلم ستیزهای ساز نهد هر شب به هزار حیلتش بندم راست چون روز در آید کژی آغاز نهد...

9

شمارهٔ ۱۰

نفسی دارم که هر نفس مِه گردد گفتم که ریاضت دهمش بِهْ گردد چندان که به جهد لاغرش گردانم از یک سخن دروغ فربه گردد...

10
1/4