باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
آن دید بقا که جز بقا هیچ ندید وان دید فنا که جز فنا هیچ ندید آن دیده بود که جز عدم خلق نیافت وان بنده بود که جز خدا هیچ ...
شمارهٔ ۲
میپنداری که در همه کون کسی است کس نیست که دید تو غلط یا هوسی است هر جوش که از ملایک و انسان خاست در حضرت او،کم از خروش ...
شمارهٔ ۳
در سایهٔ فقر صد جهان، وانهمه هیچ امّید کمال و بیمِ نقصان همه هیچ بر برف توان بُرد پی یک یک چیز اما چو بتافت آفتاب آن همه...
شمارهٔ ۴
با دانش او بیخبری داند بود با غیرت او مختصری داند بود او باشد و دیگری بود اینت محال! تا او باشد خود دگری داند بود...
شمارهٔ ۵
در حضرت توحید پس و پیش مدان از خویش مدان و خالی از خویش مدان تو کژ نظری هرچه درآری به نظر هیچ است همه نمایشی بیش مدان...
شمارهٔ ۶
گر بر در آفتاب روشن باشم آن به که چو سایه نامعین باشم چون هست کسی که اوست هر چیز که هست هرگز نبود روا که من من باشم...
شمارهٔ ۷
عشقش به وجود متّهم کرد تو را خو کردهٔ صد گونه ستم کرد تو را چون او به وجود از تو اولیتر بود نگرفت وجودت و عدم کرد تو را...
شمارهٔ ۸
این هر دو جهان عکس کمالی پندار وان عکس کمال او جمالی پندار وین هیکل زیبا که تواش میبینی بازی و خیال است خیالی پندار...
شمارهٔ ۹
بگذر ز حس و خیال،ای طالب حال تا هر دو جهان جلال بینی و جمال زیرا که تو هرچه در جهان میبینی جز وجه بقا همه سرابست و خیال...
شمارهٔ ۱۰
هر دل که به توحید ز درویشان است بیگانهٔ عشق نیست کز خویشان است تا کی بینی خیال معدود آخر آن پیشان را نگر که در پیشان است...