باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
52
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

میپنداری که جان توانی دیدن اسرار همه جهان توانی دیدن هرگاه که بینشِ تو گردد به کمال کوری خود آن زمان توانی دیدن...

1

شمارهٔ ۲

هرگه که تو طالب گهر خواهی بود باکوه چو سنگ در کمر خواهی بود هرچند که دیده تیزتر خواهی یافت در نقطهٔ کُنْه کورتر خواهی بو...

2

شمارهٔ ۳

آن نقطه که کیمیای دولت آن است بگذر ز جهان که بیخ آن در جان است خواهی که تو آن پرده بدانی به یقین اول بیقین بدان که نتوان...

3

شمارهٔ ۴

قومی ز محال در جنون افتادند قومی ز خیال سرنگون افتادند از پردهٔ غیب هیچ کس آگه نیست هریک به رهی دگر برون افتادند...

4

شمارهٔ ۵

جانهاست در آن جهان بر انبار زده تنهاست درین بر در و دیوار زده تا چند ز جان و تن دری میباید هر ذرّه دری است، لیک مسمار زد...

5

شمارهٔ ۶

از ذرّه ز اندازهٔ ذرّات مپرس یک وقت نگهدار وز اوقات مپرس قصّه چه کنی دراز در غصّه بسوز در صنع نگه میکن و ازذات مپرس...

6

شمارهٔ ۷

در عقل اصول شرع از جان بپذیر در شرع فروع از ره امکان بپذیر ذوقی که به شوق حاصل آید دل را در عقل نگنجید به ایمان بپذیر...

7

شمارهٔ ۸

قسمی که ز چرخ پرده در داشته‌ای گر داشته‌ای خون جگر داشته‌ای تا خواهی بود بی‌خبر خواهی بود ای بی‌خبر از هرچه خبر داشته‌ای...

8

شمارهٔ ۹

تا عالِمِ جهل خود نگردی به نخست هر اصل که در علم نهی نیست درست ای بس که دلم دست به خونابه بشست در حسرت نایافت و نیافت آن...

9

شمارهٔ ۱۰

نه در صفِ صاحبنظران خواهی مُرد نه در صفتِ دیدهوران خواهی مُرد از سرِّ دو کَوْن اگر خبر خواهی یافت چه سود که از بیخبران خ...

10
1/6