باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
تا هیچ پراکنده توانی بودن حقّا که اگر بنده توانی بودن از یک یک چیز میبباید مردن تا بوک بدو زنده توانی بودن...
شمارهٔ ۲
تا تفرقه میبود به هر سوی از تو بیزار بود فقر به صد روی از تو تا بر جای است یک سر موی از تو کفرست حدیث این سرِ کوی از تو...
شمارهٔ ۳
ای مانده ز خویش در بلایی که مپرس هرگز نرسیدهای به جایی که مپرس از هر چه بدان زنده دلی پاک بمیر تا زنده شوی به کبریایی که...
شمارهٔ ۴
نه جان صفت رضای او میگیرد نه دل طلب وفای او میگیرد هرچیز که آن در دل تو جای گرفت میدان به یقین که جای او میگیرد...
شمارهٔ ۵
چون نیست کسی را سر مویی غم تو جز تو که کند در دو جهان ماتم تو ای مانده ز راه! یک دم آگاه نهای تا فوت چه میشود ز تو هر دم...
شمارهٔ ۶
شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه گو شو که جهان سیاه گردد بیماه او را تو برای خویشتن میطلبی پس عاشق خویش بودهیی چندین گاه...
شمارهٔ ۷
بس رنج و بلا کاین دل آغشته کشید کو رخت به گور پاک ناکشته کشید زیرا که برای سوزنی عیسی پاک هر روز بسی دریغ در رشته کشید...
شمارهٔ ۸
هر چند که بیرون و درون خواهی دید مشتی رگ و استخوان و خون خواهی دید هر روز،هزار پرده بر خویش تنی با این همه پرده، راه چو...
شمارهٔ ۹
گر جان تو در پردهٔ دین خواهد بود با دوست بهم پردهنشین خواهد بود وان دم که نه در حضور او خواهی زد فردا همه داغ آتشین خواه...
شمارهٔ ۱۰
او را خواهی از زن و فرزند ببر مردانه همی ز خویش و پیوند ببر چون هرچه که هست، بند راهست ترا با بند چگونه میروی،بند ببر...