باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
23
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

دل خون شد و کس محرم این راز نیافت در روی زمین هم نفسی باز نیافت پر درد به خاک رفت و در عالم خاک هم صحبت و هم درد و هم آو...

1

شمارهٔ ۲

دل را همه عمر محرمی دست نداد دلخسته برفت و مرهمی دست نداد من در همه عمر همدمی میجستم عمرم شد و همدمی دمی دست نداد...

2

شمارهٔ ۳

سرمایهٔ عالم درمی بیش نبود سر دفترِ هستی عدمی بیش نبود با همنفسی گر نفسی دستم داد زان نیز چه گویم که دمی بیش نبود...

3

شمارهٔ ۴

دردا که درین سوز و گدازم کس نیست همراه، درین راه درازم کس نیست در قعرِ دلم جواهر راز بسی است اما چه کنم محرم راز کس نیست...

4

شمارهٔ ۵

کو مستمعی تا سخنش برگویم واحوالِ دلِ ممتحنش برگویم بیخویشتنی ندیدهام در همه عمر تا واقعهٔ خویشتنش برگویم...

5

شمارهٔ ۶

این سوز که خاست با که بتوانم گفت وین واقعه راست با که بتوانم گفت این دم که مراست با که بتوانم زد وین غم که مراست با که ب...

6

شمارهٔ ۷

چشم من دلخسته به هر انجمنی چون خویشتنی ندید بیخویشتنی چون همنفسی نیافتم در همه عمر در غصّه بسوختم دریغا چو منی!...

7

شمارهٔ ۸

چندانکه به درد عشق میپویم من در دردم و دردِ عشق میجویم من کو سوختهای که جان او میسوزد تا بو که بداند که چه میگویم من...

8

شمارهٔ ۹

آنکس که غمِ کهنه و نو میداند حالِ منِ سرگشته نکو میداند دردِ من و عجزِ من و حیرانی من گو هیچ کسی مدان چو او میداند...

9

شمارهٔ ۱۰

کی باشد و کی که من مانم و او وین قصّه که کس نخواند من خوانم و او آن روز که جانِ من برآید از تن او داند و من دانم و من دا...

10
1/3