باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
دل خون شد و کس محرم این راز نیافت در روی زمین هم نفسی باز نیافت پر درد به خاک رفت و در عالم خاک هم صحبت و هم درد و هم آو...
شمارهٔ ۲
دل را همه عمر محرمی دست نداد دلخسته برفت و مرهمی دست نداد من در همه عمر همدمی میجستم عمرم شد و همدمی دمی دست نداد...
شمارهٔ ۳
سرمایهٔ عالم درمی بیش نبود سر دفترِ هستی عدمی بیش نبود با همنفسی گر نفسی دستم داد زان نیز چه گویم که دمی بیش نبود...
شمارهٔ ۴
دردا که درین سوز و گدازم کس نیست همراه، درین راه درازم کس نیست در قعرِ دلم جواهر راز بسی است اما چه کنم محرم راز کس نیست...
شمارهٔ ۵
کو مستمعی تا سخنش برگویم واحوالِ دلِ ممتحنش برگویم بیخویشتنی ندیدهام در همه عمر تا واقعهٔ خویشتنش برگویم...
شمارهٔ ۶
این سوز که خاست با که بتوانم گفت وین واقعه راست با که بتوانم گفت این دم که مراست با که بتوانم زد وین غم که مراست با که ب...
شمارهٔ ۷
چشم من دلخسته به هر انجمنی چون خویشتنی ندید بیخویشتنی چون همنفسی نیافتم در همه عمر در غصّه بسوختم دریغا چو منی!...
شمارهٔ ۸
چندانکه به درد عشق میپویم من در دردم و دردِ عشق میجویم من کو سوختهای که جان او میسوزد تا بو که بداند که چه میگویم من...
شمارهٔ ۹
آنکس که غمِ کهنه و نو میداند حالِ منِ سرگشته نکو میداند دردِ من و عجزِ من و حیرانی من گو هیچ کسی مدان چو او میداند...
شمارهٔ ۱۰
کی باشد و کی که من مانم و او وین قصّه که کس نخواند من خوانم و او آن روز که جانِ من برآید از تن او داند و من دانم و من دا...