باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
38
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

دوش آمد و برگشاد صد پردهٔ راز در پردهٔ دل جلوهگری کرد آغاز در داد ندا که ای ز ما مانده باز برخیز ز پیش و خانه با ما پردا...

1

شمارهٔ ۲

دوش آمد و گفت: روز و شب میجوشی تادین ندهی ز دست در بیهوشی چون من همهام به قطع و دنیا هیچ است آخر همه را به هیچ مینفروشی...

2

شمارهٔ ۳

دوش آمد و دل ازو کبابی میگشت تا باده به کف کرد و خرابی میگشت در سینهٔ جانم فلکی گردان کرد پس گردِ فلک چو آفتابی میگشت...

3

شمارهٔ ۴

دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی من دور نیم تو دوری آغاز نهی دیوار حجاب است چو برخاست ز پیش این خانه و آن یکی شود باز رهی...

4

شمارهٔ ۵

دوش آمد و گفت: چند تنها باشی گر قطره نباشی همه دریا باشی هرگه که تنت جهان و دل جان گردد تو جان و جهان شوی همه ما باشی...

5

شمارهٔ ۶

دوش آمد و گفت: «در درون ما را باش در خاک نشین و غرقِ خون ما را باش» بر من میزد تاکه ز من هیچ نماند چون هیچ شدم گفت: «کنو...

6

شمارهٔ ۷

دوش آمد و گفت: خانهٔ ما آخر روشن بکن ای یگانهٔ ما آخر وقت است که دست درکش آری با ما تا کِی گوئی فسانهٔ ما آخر...

7

شمارهٔ ۸

دوش آمد و گفت: ای شب و روزت غمِ من هرگز نشوی تا تو توئی همدمِ من من خورشیدم تو سایهای بر سرِخاک تا محو نگردی نشوی محرَمِ...

8

شمارهٔ ۹

دوش آمد و گفت: گردِ تو حلقه کنیم پیراهنِ خونینِ دلت خرقه کنیم ما تخت میان دل ازان بنهادیم تا طالبِ خویش را به خون غرقه ک...

9

شمارهٔ ۱۰

دوش آمد و گفت: گِردِ اِعزاز مگرد خواری طلب و دگر سرافراز مگرد میدان که تو سایهٔ منی خوش میباش هرجا که روم از پی من باز م...

10
1/4