باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
61
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

نه همچو منت به مهر یاری خیزد نه نیز چو من به روزگاری خیزد من خاک تو و تو میدهی بر بادم ترسم که میان ما غباری خیزد...

1

شمارهٔ ۲

چون من به خلاف تو نکردم کاری از بنده چرا گرفتهای آزاری هر روز جهان بر من مسکین مفروش بازم خر ازین فروختن یکباری...

2

شمارهٔ ۳

گر با غم تو مرا شماری نبود دور از تو غم مرا کناری نبود گر در ره ما هر دو غباری افتاد شک نیست که راه بیغباری نبود...

3

شمارهٔ ۴

ای گشته دلم بی تو چو آتشگاهی وز هر رگ جان به آتش تو راهی چون میدانی که دل پر آتش دارم ناآمده بگذری چو آتش خواهی...

4

شمارهٔ ۵

از دل گرمی که در هوای تو مراست در بندگیت به آتشی مانم راست چون از آتش فروختن نیست عجب این بنده کنون فروختن خواهد خواست...

5

شمارهٔ ۶

عشق تو که همچو شمع میسوخت مرا بیصبری پروانه درآموخت مرا هجر تو به رایگان گرانم بخرید تا آتش سودای تو بفروخت مرا...

6

شمارهٔ ۷

گر هیچ نظر کنی به روی ما کن ور هیچ گذر کنی به کوی ما کن ای ترک چو کار تو همه تاختن است گر تاختنی کنی به سوی ما کن...

7

شمارهٔ ۸

تا جان دارم سر وفا دارم من ور جان ببری روان روا دارم من تا کی پرسی که هان چه داری در دل چون در همه آفاق ترا دارم من...

8

شمارهٔ ۹

تاکی نفسی از سر صد درد زدن خونابهٔ اشک بر رخ زرد زدن چون هست دل چو آهنت بر من سرد بیهوده بود بر آهن سرد زدن...

9

شمارهٔ ۱۰

ناکرده به پرِّ پشهای دمسازی چندیم به پای پیلِ هجر اندازی هر شیر دلی که داشتم باد ببرد از بس که بدیدم از تو روبه بازی...

10
1/7