باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
21
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

بر لب، خط فستقیش، پیوسته بماند و آن پسته دهان با جگری خسته بماند ازتنگی پسته مغز را گنج نبود از پوست بجست و بر در بسته ب...

1

شمارهٔ ۲

ای مورچهٔ خط! بدمیدی آخر برگرد مهش خط کشیدی آخر گویند که در مه نرسد هرگز مور ای مور! به ماه چون رسیدی آخر...

2

شمارهٔ ۳

بی برگ گلش جامه قبا خواهم کرد باری بنپرسی که چرا خواهم کرد آمد خط او و ورق گل بگرفت یعنی که من این ورق فرا خواهم کرد...

3

شمارهٔ ۴

گفتم: دل من ببردی ای جادو وش! گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش گفتم: رخت آتش است و خطّت دودست گفتا که تو دود دیدهای از آتش...

4

شمارهٔ ۵

گفتم: ز خط تو بوی خون می‌آید وز خطّ تو عقل در جنون می‌آید گفتا که خط از برای زر می‌آرم گفتم که زر از سنگ برون می‌آید...

5

شمارهٔ ۶

گه در خط دلبران شیرین نگرم گه در خد و خال و زلفِ مشیکن نگرم از بس که رخِ سیم بران میبینم حیرت شدهام تا به کدامین نگرم...

6

شمارهٔ ۷

زین خط که لعل تو کنون می‌آرد دل خود که بود که جان جنون می‌آرد سبزی خط تو سرخ‌رویی من است کان سبزه مرا خطّ به خون می‌آرد...

7

شمارهٔ ۸

از تیرِ غمت بسی جگر دوخته‌ای بر مشک خطت بسی جگر سوخته‌ای مگذار که خطّ تو ز دستم بشود چون دست مرا بدان خط آموخته‌ای...

8

شمارهٔ ۹

گفتی: «خطم از لبم جدا خواهد شد وین وعده که میدهم وفا خواهد شد» طوطی لبت به شکّر و آب حیاة منقار فرو برده کجا خواهد شد...

9

شمارهٔ ۱۰

ای زلفِ تو دامن قمر بگرفته ماه تو به مشک سر به سر بگرفته طوطی خط فستقیت بر عناب حلقه زده و گردِ شکر بگرفته...

10
1/3