شمارهٔ ۴۰

از عطار نیشابوری در مختارنامه - باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد

درداکه قرار از دل سرمستم رفت
خون شد دلم و امید پیوستم رفت
بر بوی وصال او نشستم عمری
او دست نداد و جمله از دستم رفت

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید