باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
20
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

هر روز سرِ زلفِ تو کاری نهدم در حلقهٔ خویش باکناری نهدم چشم تو که خارِ مژه در جان شکند هر لحظه ز مژگانِ تو خاری نهدم...

1

شمارهٔ ۲

لعلت به صواب هیچ کس دم نزند رای شکری با همه عالم نزند وین نادرهتر که چشم تو از شوخی صد تیر زند که چشم بر هم نزند...

2

شمارهٔ ۳

چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است جانم ز میان جان بدو مشتاق است و ابروی تو ریخت آب رویم بر خاک کابروی تو پیوسته به خوبی طاق اس...

3

شمارهٔ ۴

هر دم به حیل زخمِ دگر سانم زن وز نرگسِ مست تیرِ مژگانم زن تیرِ مژه چون کشیدهای در رویم دل خود بردی بیا و بر جانم زن...

4

شمارهٔ ۵

هم زلف تو از برونِ دل در تاب است هم خطِّ تو از چشمهٔ دل سیراب است وان نرگسِ نیم مستِ شوریدهٔ تو گر باده نخوردست چرا پرخو...

5

شمارهٔ ۶

در عشقِ تو عقل و هوش مینتوان داشت جان مست و زبان خموش مینتوان داشت عقلِ منِ دلسوخته را چشم رسید کز چشمِ تو عقل گوش مینتو...

6

شمارهٔ ۷

تا ابروی طاقِ تو کماندار افتاد تیرِ مژه جفتِ او سزاوار افتاد در من نگر و گره بر ابروی مزن کز ابرویت گره برین کار افتاد...

7

شمارهٔ ۸

دردی که ز تو به حاصلم می‌آید دور از رویت دل‌گسلم می‌آید تیرِ مژه از کمانِ ابرو آخر چند اندازی که بر دلم می‌آید...

8

شمارهٔ ۹

تا غمزهٔ چشم رهزنت راهم زد صد تیرِ جفا بر دلِ آگاهم زد بس سنگدل و ستمگرت میبینم بشتاب که سنگ و سیم را خواهم زد...

9

شمارهٔ ۱۰

چون خطِّ رخت هست روان چندینی تا چند کنی قصد به جان چندینی ابروی تو بر من که کمانی شدهام از بهرِ چه میکشد کمان چندینی...

10
1/2