باب سی‏ام: در فراغت نمودن از معشوق

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
31
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

از بس که امید و بیم میبینم من از هر دو دلی دو نیم میبینم من چندان که به سِرِّ کار در مینگرم استغنائی عظیم میبینم من...

1

شمارهٔ ۲

اول بنگر به جانِ چون برقِ همه و آخر به میان خاک و خون غرقِ همه میمیراند به زاری و میگوید: چون ما هستیم خاک بر فرقِ همه!...

2

شمارهٔ ۳

گفتم:‌چه شود چو لطف ذاتی داری کز قرب خودم غرق حیاتی داری عزت، به زبان سلطنت، گفت:‌برو تاکی ز تو خطی و براتی داری...

3

شمارهٔ ۴

گفتم:‌به غمم قیام کی بود ترا گفتا: غم من تمام کی بود ترا گفتم‌:همه نام وننگ شد در سر تو گفت: این همه ننگ و نام کی بود تر...

4

شمارهٔ ۵

گفتم: چه کنم ز پای در میآیم زان پیش که هر روز به سر میآیم گفتا: چه کنی خاکِ درِ من باشی تا هر روزی بر تو به در میآیم...

5

شمارهٔ ۶

گفتم: دل و جان در سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا: تو که باشی که کنی یا نکنی کان من بودم که بیقرارت کردم...

6

شمارهٔ ۷

گفتم: چو تو بردی سبق اندر خوبی بگزیدمت ازدو کون در محبوبی آواز آمد کای همه در معیوبی بیهوده چرا آب به هاون کوبی...

7

شمارهٔ ۸

چون یار نمیکند همی یاد از من برخاست چو زیرِ چنگ فریاد از من مشکل کاری که اوفتادست مرا من بندهٔ یار و یار آزاد از من...

8

شمارهٔ ۹

تشنه بکشد مرا و آبم ندهد مخمور خودم کند شرابم ندهد چندانکه بگویمش یکی ننیوشد چندانکه بخوانمش جوابم ندهد...

9

شمارهٔ ۱۰

چون هیچ کسی ندیدهام در خوردش پیوسته نشستهام دلی پر دردش ناگاه چو برق بگذرد بر درِ من چندان بناستد که ببینم گردش...

10
1/4