باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق به
از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
هر جان که بدان سرِّ معما نرسید در شیب فرو رفت و به بالا نرسید بیچاره دل کسی که از شومی نفس در قطرگی افتاد و به دریا نرسی...
شمارهٔ ۲
هر دل که بجان طریق دمساز نیافت در ذُلّ بماند و هیچ اعزاز نیافت اقبال دو کون، ره بدو یافتن است بیچاره کسی که ره بدو باز ن...
شمارهٔ ۳
سنگی که نه در فروغِ خور خواهد ماند ممکن نبود که او گهر خواهد ماند هر کو با اصل شاخ پیوسته نکرد پیوسته شکسته شاخ، درخواهد...
شمارهٔ ۴
مردند همه، در هوسی، چتوان کرد من با که برآرم نفسی، چتوان کرد دیرست که روز باز بودست ولیک بیدار نمیشود کسی، چتوان کرد...
شمارهٔ ۵
کو دل که بداند نفسی اسرارش کو گوش که بشنود دمی گفتارش آن ماه جمال مینماید شب و روز کو دیده که تا برخورد از دیدارش...
شمارهٔ ۶
گر دیدهوری مرد لقا باید شد مستغرق وحدتِ خدا باید شد جایی که بود وجود دریا دایم مشغول به کُوپْله چرا باید شد...
شمارهٔ ۷
چون می بتوان به پادشاهی مردن افسوس بود بدین تباهی مردن عالم همه پرمایدهٔ انعام است تو گرسنه و تشنه بخواهی مردن...
شمارهٔ ۸
ای در طلب گره گشائی مرده در وصل بزاده در جدائی مرده ای بر لب بحر، تشنه، با خاک شده وی بر سر گنج در گدائی مرده...
شمارهٔ ۹
ای همچو سگی به استخوانی قانع تاکی باشی به خاکدانی قانع چون هر نَفَست هزار جان در راه است از بهرِ چهای به نیم جانی قانع...
شمارهٔ ۱۰
ای جان تو در ذُلِّ جدائی قانع گشته دل تو به بی وفائی قانع این سخت نیایدت که میباید بود سلطان بچهای را به گدائی قانع...