باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در مختارنامه

0
دسته‌بندی
30
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

هر جان که بدان سرِّ معما نرسید در شیب فرو رفت و به بالا نرسید بیچاره دل کسی که از شومی نفس در قطرگی افتاد و به دریا نرسی...

1

شمارهٔ ۲

هر دل که بجان طریق دمساز نیافت در ذُلّ بماند و هیچ اعزاز نیافت اقبال دو کون، ره بدو یافتن است بیچاره کسی که ره بدو باز ن...

2

شمارهٔ ۳

سنگی که نه در فروغِ خور خواهد ماند ممکن نبود که او گهر خواهد ماند هر کو با اصل شاخ پیوسته نکرد پیوسته شکسته شاخ، درخواهد...

3

شمارهٔ ۴

مردند همه، در هوسی، چتوان کرد من با که برآرم نفسی، چتوان کرد دیرست که روز باز بودست ولیک بیدار نمیشود کسی، چتوان کرد...

4

شمارهٔ ۵

کو دل که بداند نفسی اسرارش کو گوش که بشنود دمی گفتارش آن ماه جمال مینماید شب و روز کو دیده که تا برخورد از دیدارش...

5

شمارهٔ ۶

گر دیدهوری مرد لقا باید شد مستغرق وحدتِ خدا باید شد جایی که بود وجود دریا دایم مشغول به کُوپْله چرا باید شد...

6

شمارهٔ ۷

چون می بتوان به پادشاهی مردن افسوس بود بدین تباهی مردن عالم همه پرمایدهٔ انعام است تو گرسنه و تشنه بخواهی مردن...

7

شمارهٔ ۸

ای در طلب گره گشائی مرده در وصل بزاده در جدائی مرده ای بر لب بحر، تشنه، با خاک شده وی بر سر گنج در گدائی مرده...

8

شمارهٔ ۹

ای همچو سگی به استخوانی قانع تاکی باشی به خاکدانی قانع چون هر نَفَست هزار جان در راه است از بهرِ چه‌ای به نیم جانی قانع...

9

شمارهٔ ۱۰

ای جان تو در ذُلِّ جدائی قانع گشته دل تو به بی وفائی قانع این سخت نیایدت که میباید بود سلطان بچه‌ای را به گدائی قانع...

10
1/3