عذر آوردن مرغان

از مجموعه اشعار عطار نیشابوری در منطق‌الطیر

0
دسته‌بندی
98
شعر

فهرست اشعار

حکایت مسعود و کودک ماهیگیر

گفت روزی شاه مسعود از قضا اوفتاده بود از لشگر جدا باد تگ می‌راند تنها بی‌یکی دید بر دریا نشسته کودکی در بن دریا فکنده بو...

1

حکایت خونیی که به بهشت رفت

خونیی را کشت شاهی در عقاب دید آن صوفی مگر او را به خواب در بهشت عدن خندان می‌گذشت گاه خرم گه خرامان می‌گذشت صوفیش گفتا ت...

2

حکایت سلطان محمود و خارکن

ناگهی محمود شد سوی شکار اوفتاد از لشگر خود برکنار پیرمردی خارکش می‌راند خر خار وی بفتاد وی خارید سر دید محمودش چنان درما...

3

حکایت شیخ نوقانی

شیخ نوقانی به نیشابور شد رنج راه آمد برو رنجور شد هفته‌ای باژنده در گوشه گرسنه افتاده بد بی‌توشه‌ای چون برآمد هفته‌ای گف...

4

حکایت دیوانه‌ای برهنه که جبه‌ای ژنده به او بخشیدند

بود آن دیوانه دل برخاسته برهنه می‌رفت و خلق آراسته گفت یا رب جبه‌ای ده محکمم همچو خلقان دگر کن خرمم هاتفش آواز داد و گفت...

5

به کعبه رفتن رابعه

رابعه در راه کعبه هفت سال گشت بر پهلو زهی تاج الرجال چون به نزدیک حرم آمد به کام گفت آخر یافتم حجی تمام قصد کعبه کرد روز...

6

حکایت دیوانه‌ای که از مگس و کیک در عذاب بود

بود در کنجی یکی دیوانه خوار پیش او شد آن عزیز نامدار گفت می‌بینم ترا اهلیتی هست در اهلیتت جمعیتی گفت کی جمعیتی یابم ز کس...

7

حکایت مرد توبه شکن

کرده بود آن مرد بسیاری گناه توبه کرد از شرم، بازآمد به راه بار دیگر نفس چون قوت گرفت توبه بشکست و پی شهوت گرفت مدتی دیگر...

8

حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت

یک شبی روح الامین در سدره بود بانگ لبیکی ز حضرت می‌شنود بنده‌ای گفت این زمان می‌خواندش می‌ندانم تا کسی می‌داندش این قدر ...

9

حکایت صوفی و انگبین فروش

صوفیی می‌رفت در بغداد زود در میان راه آوازی شنود کان یکی گفت انگبین دارم بسی می‌فروشم سخت ارزان، کو کسی شیخ صوفی گفت ای ...

10
1/10